دیوارک
دیوارک
تنورگازی را از کجا بخریم

توضیحات آگهی

شعله‌ای که دوباره روشن شد
در یکی از کوچه‌های قدیمی گنبدکاووس، جایی که بوی نان تازه و شیرینی خانگی همیشه در هم می‌پیچید، خانواده‌ی اکبری زندگی می‌کردند. خانه‌ی آن‌ها باصفا بود، اما قلب تپنده‌ی این خانه، یعنی تنور قدیمی و رنگ و رو رفته‌ی مادر خانواده، نرگس خانم، دیگر مثل سابق نمی‌تپید. این تنور که یادگار مادرشوهرش بود، سال‌ها گرمابخش خانه‌ و پخت‌وپزهایشان بود، اما حالا نفس‌های آخرش را می‌کشید. شعله‌هایش نامنظم می‌سوخت و حرارت را یکنواخت پخش نمی‌کرد. کیک‌ها یک طرفشان می‌سوخت و طرف دیگر خام می‌ماند و نان‌ها دیگر آن تردی و لطافت همیشگی را نداشتند.
نرگس خانم زن باسلیقه‌ای بود و پختن نان و شیرینی برایش فقط یک کار روزمره نبود؛ راهی بود برای نشان دادن عشقش به خانواده. علی آقا، همسرش، همیشه می‌گفت: «هیچ‌چیز مثل نان داغی که از تنور خودمان درمی‌آید، خستگی را از تن آدم بیرون نمی‌کند.» پسرشان، سینا هم عاشق شیرینی کشمشی‌های مادرش بود و هر روز سراغشان را می‌گرفت.
یک روز عصر پاییزی، وقتی نرگس خانم می‌خواست برای عصرانه کیک یزدی درست کند، تنور قدیمی برای همیشه خاموش شد. هر کاری کرد، دیگر روشن نشد که نشد. غم سنگینی در چهره‌ی نرگس نشست. دیگر از صدای وزوز آرام شعله و گرمای دلچسبی که در آشپزخانه می‌پیچید، خبری نبود.
روزها گذشت و جای خالی تنور در خانه بیشتر از همیشه حس می‌شد. سینا مدام بهانه می‌گرفت: «مامان، کی دوباره شیرینی کشمشی درست می‌کنی؟» نرگس خانم با لبخندی غمگین، شیرینی را از مغازه برایش می‌خرید، اما خودش می‌دانست که طعم عشق و دستپخت مادر در آن‌ها نیست. علی آقا هم وقتی از سر کار برمی‌گشت، سکوت آشپزخانه و نبودن عطر نان تازه، دلش را می‌گرفت. او می‌دید که همسرش دیگر آن شور و شوق همیشگی را ندارد و گوشه‌ی آشپزخانه کز کرده است.
نزدیک شب یلدا بود و همه جا صحبت از دورهمی و خوراکی‌های مخصوص این شب بود. نرگس خانم همیشه برای یلدا، نان پنجره‌ای و باسلوق‌های معرکه‌ای درست می‌کرد که زبانزد فامیل بود. فکر اینکه امسال نمی‌تواند این کار را بکند، قلبش را به درد می‌آورد.
علی آقا که حال و روز همسرش را دید، تصمیمش را گرفت. با اینکه شرایط اقتصادی کمی سخت بود، اما خوشحالی خانواده‌اش برایش از هر چیزی مهم‌تر بود. چند روزی اضافه‌کاری کرد و تمام پس‌اندازش را روی هم گذاشت. یک روز ظهر، وقتی به خانه آمد، پشت سرش دو کارگر یک جعبه‌ی بزرگ و سفید را حمل می‌کردند.
چشم‌های نرگس خانم و سینا از تعجب گرد شد. وقتی جعبه باز شد و یک تنور گازی نو و براق با شیشه‌ی بزرگ و دکمه‌های مدرن از داخل آن بیرون آمد، نرگس خانم نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد. سینا با خوشحالی دور تنور می‌چرخید و با انگشتان کوچکش دکمه‌ها را لمس می‌کرد.
علی آقا با لبخندی مهربان گفت: «اینم قلب جدید آشپزخونه‌ی ما. دیگه دلم نمی‌خواست دست‌های هنرمندت بی‌کار بمونه.»
آن روز، آشپزخانه‌ی کوچکشان دوباره جان گرفت. نرگس خانم با هیجانی وصف‌نشدنی، آستین‌ها را بالا زد و خمیر نان شیرمال درست کرد. عطر وانیل و هل دوباره در فضا پیچید. وقتی اولین سینی نان‌های طلایی و پف‌کرده از تنور جدید بیرون آمد، هر سه نفرشان با لذت به آن نگاه کردند.
آن شب، دور هم نشستند و با چای داغ، نان شیرمال تازه‌ای را خوردند که طعم عشق و امید می‌داد. تنور جدید فقط یک وسیله نبود؛ شعله‌ای بود که دوباره گرما، شادی و عطر زندگی را به خانه‌ی خانواده‌ی اکبری بازگردانده بود. شب یلدا، خانه‌ی آن‌ها گرم‌تر و روشن‌تر از همیشه بود و بوی خوش شیرینی‌های نرگس خانم، به همه یادآوری می‌کرد که قلب خانه دوباره با قدرت می‌تپد.

واحد فروش تلفنی تنورگازی گنبدصنعت
۰۹۳۵۳۸۷۷۷۹۳

ارسال بکل کشور

دیدگاه خود را بیان کنید

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تنورگازی را از کجا بخریم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

باز کردن چت
سلام پشتیبانی شماره 21 هستم 👋
چگونه می توانم کمک کنم؟